17 February 2012

What a wonderful fucking life!

اين‌قدر آدم‌هايي كه تمام وقت تظاهر به خوبي اوضاع مي‌كنند، آزارم مي‌دن كه حالا از اون ور بوم افتاده‌م. من داغون و لهم، اما نه هميشه. گاهي اوقات تمام اتفاقاي دور و برم يادم مي‌ره. گاهي اوقات مست مي‌كنم و به ريش دنيا مي‌خندم. گاهي اوقات مي‌‌رقصم. هنوز - بعد از يه دوره‌ي بي‌تفاوتي- كارم برام مهمه و بعضی شب‌ها خواب آناليز ديتا مي‌بينم. هنوز با ديدن عكس‌هاي ك دلم براش پر می‌کشه. هنوز از پنجره‌ي خونه كه به بيرون نگاه مي‌كنم به اين فكر مي‌كنم كه این شهر رو دوست دارم. هنوز، خيلي زيادتر از اون كه بلد باشم بنويسم، عاشقم.
و آره، حالم گاهي اوقات خيلي بده، گاهي يه ژاكت مي‌پوشم روي همون لباسي كه باهاش خوابيدم و با موهای ژولیده دانشگاه مي‌رم. گاهي تمام طول مسير رو به جاي كتاب خوندن گريه مي‌كنم. گاهي دلم می‌خواد داد ‌بزنم. [بيشتر از] گاهي دندونام رو به هم فشار مي‌دم توي خواب. گاهی حتی انرژی ندارم ناخن‌هام رو بگیرم، ولي يه جورايي تسليم شده‌م. وقتايي كه بدم، مي‌دونم بايد تغيير كنم (گيرم توانش رو نداشته باشم) و تو اوج خوشي غصه‌هام يادم نمي‌ره. تكليف خودم رو با زندگي معلوم كردم يه‌جورايي: مزخرفه ولی باید ادامه‌ش بدم.
اینا رو نوشتم که بگم اين‌جوري نيست كه حالم بد باشه تمام روز و شب. وقت سرخوشي هم دارم. شايد بايد بنويسم از اونا هم، ولي وقتي كه خوبم به نوشتن احتياج ندارم. همينه كه نمی‌نویسم "وات ا واندرفول لايف". اگه بود، نبايد نوشته مي‌شد و تریبون نمی‌خواست. همينه كه شماها اين‌جا بیشتر از غم و غصه‌هاي من مي‌خونيد. شرمنده‌م كه گاهي تو كافه با دوستم قهقهه مي‌زنم و اگه ببينيدم فكر مي‌كنيد دروغ بافتم براتون تمام اين مدت این‌جا. نبافتم ولي. گاهي، وات ا واندرفول لايف داشتم منم. وات ا واندرفول فاکینگ لایف ولی.
این‌جا همه‌ی من نیست و من احساس کردم اگه این رو ننویسم بهتون بدهکار می‌شم.