Monday، November 17، 2008

٭ اولین شب برفی

۱۸ سال اول زندگی‌م بدون دیدن برف گذشت. زمستان‌ها فصل مدرسه بود و تابستان‌ها فصل تعطیلات و من آرزو می‌کردم هر چند سال یک بار جای این‌ها را عوض کنند که نمی‌کردند. مسافرت‌های کوتاه و اجباری زمستانی بدون پایین آمدن درجه‌ی هوا به زیر صفر به سر می‌رسید و تنها حرص و حسرتش‌ می‌ماند برای من. تعطیلی‌های ناشی از برف را هم که دیگر نگو، که خیال می‌کردم مجری اخبار با کیف خبرش را می‌دهد و به من دهن‌کجی می‌کند، که هم برف دارند هم تعطیلند و چه رویی دارند که غر هم می‌زنند!

۱۸ سال اول زندگی‌م بدون دیدن برف گذشت. ۱۸ سال باید بگذرد تا شب‌های برفی برایم تکراری شوند.



........................................................................................