Monday، January 14، 2008

٭

دقیق نمی‌دونم ولی شاید ده سال پیش تلویزیون یه فیلم کوتاه پخش کرد که توش آقاهه سوار دوچرخه‌‌ش می‌رسید به چراغ قرمز و نگه می‌داشت. جاده‌ش از اون جاده‌هایی بود که دو طرفش جنگله و سالی یه بار هم ماشینی ازش رد نمی‌شه. آقاهه صبر می‌کرد تا چراغ سبز بشه و دوباره راهش رو بگیره بره و بشه الگوی من تا همین چند وقت پیش.
هنوزم هر چراغ‌قرمزی که می‌بینم یادش می‌کنم ولی چند وقته دیگه رد شدن از چراغ قرمز رو بی‌فرهنگی نمی‌دونم و وقتی هیچ ماشینی رد نمی‌شه، رد می‌شم. چند وقته به خود قبلیم که به جای جاده‌ی بی‌ماشین به چراغ نگاه می‌کرد و منتظر می‌موند و به اون آقاهه می‌خندم. چند وقته هی دنبال قانونای بی‌مصرف می‌گردم و می‌شمرمشون و زیاد که می‌شن، نگران می‌شم. چند وقته واسه خودم شرط و شروط می‌ذارم و به قانونای زندگیم بند اضافه می‌کنم.
زندگی اون موقع که قرمزش معنی ایست مطلق می‌داد، راحت‌تر بود.



........................................................................................